این روزها3

هفته ای که سپری کردیم هفته ای که امروز چهار شنبه اش هست خوب بود شنبه به استراحت وتمیز کاری گند های شنبه گذشت

یکشنبه هم طبق روال یکشنبه هم جلسات هفتگی گروهها بود وکلاس خودم رو تقسیم کردم 70 نفر بودند به گروه 12 نفری-10 نفری  تقسیم  کردم اش ولاش با اعصابی داغون به خونه رفتیم گل پسر کلاس ربات داشت بدو بدو رفتم که تو کلاس باهاش باشم رفتم دیدم ای دل غافل تعطیل اند مرخصی هم باد هوا رفت

دوشنبه بچه ها خونه بودن من هم اومدم اداره تا 2ونیم بودیم بعد ناهار واستراحت وتشریف فرمایی اقای همسر با بچه ها رفتیم باغلار باغی(شهر بازی)با بچه ها سوار اکروجت شدم سر درد گرفتم ولی به روی خودم نیاوردم به بچه ها خوش گذشت وخوشحال بودن برگشتیم شام خونه خوردیم و...

سه شنبه (مادرم نذر داره که روز شهادت امام جعفر صادق اش نذری درست کنه وما هم رفتیم خونه مادراش پختیم وبا هم رفتیم امام زاده وکلی بچه ها وق داشتن برای پخش کردن اش وخیلی خوش گذشت وساعت 7 عصر برگشتیم خونه اقای همسر هم طبق روال همیشه برای خوابیدن تشریف اوردن از اش خوردن وخوابیدن

پایان نامه هنوز مونده اصلان حوصله ندارم برای نوشتن کاش یکی پیدا بشه وپول بگیره واینو بنویسه چی می شه

 

 

/ 0 نظر / 10 بازدید